ادبیات, شعر و داستان بزرگسالان (محفل باران), مجله اینترنتی

سیلی که خوردی محکم وایسا..!

سیلی که خوردی محکم وایسا

اومدم رد بشم.
سرتا پای منو نظاره کرد. لبخندی نثار قلبش کردم.
کمی جلوتر که رفتم، صدایی شنیدم:
تو چهارچوب دانشگاه، زندگی چی بهت یاد میده که تو روزهای سخت نتونه یادت بده؟
با تعجب به عقب نگاه کردم. حالا کنار ورودی دانشگاه ایستاده بود.
نگاهش خیره به زمین بود. انگار با خودش بلند بلند فکر می‌کرد.
پرسیدم : با کی هستی؟! منو میگی؟؟؟
گفت: تنها و بی‌کس بلند شدم از دیار غربت تهران اومدم که دانشگاه برم.
پدرم مجبورم کرد. پدرم میگه: من این همه سال زحمت نکشیدم تو رو بزرگ کنم که الان بخوای بری دنبال غلط‌های اضافه..!!
با تعجب پرسیدم: غلط‌های اضافه؟
گفت: مردم شهر ما دارن از…!!!
حرفش رو قطع کردم. و قبل از هر چیزی دعوتش کردم، برای خوردن یه چای توی بوفه و به دل حیاط دانشگاه پاییز زده بود.
دلش خیلی پر بود. آرزوهاش تموم امیدش رو بر زده بود.
حرف زد و حرف زد و حرف زد تا جایی که حس کرد خالی شده و باید بره. حالا من مونده بودم چی بهش بگم..!
مونده بودم چطور بگم تو راست میگی..!
دانشگاه قرار نیست چیز زیادی بهت یاد بده چون چیزی نداره که بهت یاد بده.
غیر از نشخوار کردن یه سری کتاب و گرفتن ژست های عجیب غریب “من خیلی میفهمم” یا‌‌ دست بذارم رو شونش و بگم:
کم نیار رفیق! مگه چند بار زندگی بهت فرصت میده راهت رو از بین لعنتی ترین روزهاش پیدا کنی؟!
یا مثلا بهش بگم: که چقدر معلم فوق العاده‌ای میتونی بشی و به شاگردات جوونه زدن و ساختن آینده رو یاد بدی.
یه زمان هایی تو زندگی همه مون وجود داره که حس می‌کنیم بعیده که زنده ازش بیرون بیایم. فکر می‌کنیم همه دنیا مقابلمون ایستادن و میخوان تسلیم شدن ما رو ببینن..!
تا تسلیم شدن هم پیش می‌ریم.
می‌شینیم می‌شکنیم له می‌شیم تلخ می‌شیم و ناامید…!!!
شب‌هایی که خیلی طول می‌کشه صبح بشه. دردهایی که انگار تمومی نداره..!!!!
اما می‌دونی…! کدوم درد اومد و نرفت؟؟
وقتی زندگی داره یه چیزی رو با رد محکم سیلی بهت یاد میده کم نیار!
مگه قرار بود غیر از این باشه؟ آدمهای بزرگ رو سختی ها بزرگ کردن نه رد شدن ثانیه ها و ساعت ها..!
دووم بیار عزیزم! یه روزی میاد که تو اوج زندگیت می‌ایستی و به خودت افتخار می‌کنی. به درد کشیدن‌هات افتخار میکنی به آدمی که بهش تبدیل شدی می‌بالی!
گوش کن…! یه صدایی میاد. این صدا آشناست..!
صدای روزگاره..! می‌خنده و میگه : تا باد چنین بادا…!!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شانزده − 13 =