ادبیات, برگ سبزی برای یک دوست, مجله اینترنتی

نامه‌ها (بخش ۲)

نامه‌ها - بخش دوم

به ساعت نگاه می‌کنم، حدود سه نصف شب است، چشم می‌بندم تا مبادا که چشمانت را از یاد برده باشم؛ و طبق عادت کنار پنجره می‌روم و سوسوی چند چراغ مهربان و سایه‌ی کش‌دار شب‌گردان خمیده و خاکستری گسترده بر حاشیه‌ها
و صدای هیجان‌انگیز چند سگ و بانگ آسمانی چند خروس… از شوق به هوا می‌پرم‌ چون کودکی‌ام.. خوشحال که هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است، برمی‌گردم برای تو نامه می‌نویسم.

عنوان نامه: زندگی

محبوبم بی بی جان می‌گفت: به قاعده حرف بزن، حرف دل نان تنوری است که اگر زود بیرون بیاید خمیر است، و اگر دیر بیرون بیاید سوخته است.
حرف دل را باید چونان نان گرم به نیش کشید تا طعم و عطرش به دل نشیند.
محبوبم تصدقت گردم به چشمانم زل زدی و گفتی: با هم درستش میکنیم چه لذتی داشت این باهم..! حتی اگر با هم هیچ چیزی درست نمی‌شد حتی اگر تمام سرمایه‌ام بر باد می‌رفت، حسی که به واژه‌ی «باهم» داشتم را با هیچ چیز در این دنیا معاوضه نمی کردم، تنها کسی که وحشت تنهایی را درک کرده باشد می‌تواند حس من را در آن لحظات درک کند.
محبوبم از روزی که پاهای درختچه را بریدند و بردند سال‌ها می‌گذرد، اما درخت زنده ماند چون درخت دیگری آن را استوار نگه داشت و از ریشه خود خوراکش داد، آن‌ها با هم هر بهار شکوفه می‌دهند و هر پاییز دست در دست هم به خواب می روند.
محبوبم کجایی؟! هنوز هم صدایت مرا سر ذوق می‌آورد همچون خوشحالی طفلی از شنیدن صدای برخورد اولین سکه با قلکی سفالی..!
محبوبم آخر آدم باید در این دنیا کار بزرگتری از زندگی انجام دهد باید بتواند چیزی را تغییر دهد و حالا که کاری نمانده تنها عشق می ورزم..!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

11 − هفت =