دیالوگ های برتر, سینما و تلویزیون, مجله اینترنتی

دیالوگ های برتر (بخش ۱)

سینما و تلویزیون - دیالوگ های برتر

زندگی همه ما انسان ها شبیه به یک فیلم است، این فیلم خواه و ناخواه روزی تمام می‌شود، بخش دیالوگ های برتر تنها مختص دیالوگ فیلم ها و سریال ها نیست.
بلکه ما در این بخش علاوه بر بررسی دیالوگ های برتر سریال ها، به دیالوگ های برتر نمایشنامه ها، اشخاص و افراد در حرفه ها، مشاغل، و حوزه های مختلفی چون: هنری، سیاسی،اجتماعی، اقتصادی، و حتی دیالوگ های بین عموم مردم‌ می‌پردازیم.
(مشابه دیالوگ عمومی، سیاسی ۱و۲)
شما هم می‌توانید دیالوگ های عمومی بین خودتان با سایر افراد را برای ما ارسال کنید، تا در بخش دیالوگ های برتر منتشر کنیم.

دیالوگ عمومی، سیاسی

گلدونه خانم : گاندو می بینی؟!    سلیمی: خب آره..!
گلدونه خانم : این سریال به شعور مردم توهین می کنه، فایده‌ی پخش و تماشا کردنش چیه؟!
مش رجب: از قدیم تا حالا رسانه، مثل تاریخ و مستندات باید چیزی که هست رو نشون بده، حالا نشون میده یا نه مهم نیست..!
اما مطالبه گر بودن رو به مخاطب یادآوری می‌کنه، که برای انتخاب های عمومیش اولویت بندی داشته باشه.
باید انتخاب های موثر رو باور کنه. و بدونه یه انتخاب غلط عمومی، دودش تو چشم همه میره، تاثیرش سال ها می‌مونه.
مثل: تاریخ، مورخین کار بیهوده ای می کنن که نگارش تاریخ انجام میدن؟! سریال هم یکی از رسالت هاش همینه.

دیالوگ اجتماعی، ضیافت، مسعود کیمیایی

شهباز: حوصله ی بی پولی و بی کسی رو ندارم.
علی: پولداری که برات بی کسی رو صاف و صوف نمی کنه مومن..!
اصلا خود پولداری که برات کس نمی ذاره، اون کسی که رفیق پولداریت باشه، ناکسه..!

دیالوگ فرهنگی، سیاسی

محمود کریمی: حاجی برم برای مردم توضیح بدم مقصر فلان اتفاق نبودم؟!
حاج قاسم: نه برای مردم توضیح نده، جلوی مردمت از خودت دفاع نکن، چون تو موافق داری، مخالف داری..!
اینجوری دوتا دسته رو میندازی به جون هم دیگه! مردم رو مقابل هم قرار نده، اما تا می‌تونی از مردمت دفاع کن.

دیالوگ اجتماعی، جرم، مسعود کیمیایی

= ناصر: خندتو می خرم..! قیمت؟!
رضا: خبر بد دارم، باس یه سر باید بریم مسجد حبس.
ناصر: اصلش خبر بد شده فیت ما، نمی دونیم یه لقمه خبر خوب چند..!!

دیالوگ عاطفی، ردپای گرگ، مسعود کیمیایی

= رضا: آقای تهرانی تو عکس باشه، اون عکس بره سینه ی دیوار، دیگه اون دیدار نمی ریزه.
صادق خان: آقا تهرانی به این بلندی، ماشاالله خودش دیواره، عکس یه عمر به اون وامیسته.

دیالوگ عاطفی، دندان مار، مسعود کیمیایی

یه جاست که باید وایسی، یه جا هم هست که باید در ری، اما خدا نکنه جای این دو تا با هم عوض بشه.
دیگه تا آخر عمر بدهکار خودتی..!

دیالوگ عاطفی، سریال پدر، حامد عنقا

شریفه: اگه یه روز زنشو بیشتر از من دوست داشته باشه چی؟
حاج علی: پسرا اونقدری عاشق میشن که مادرشون یادشون داده.
شریفه: پس خوش به حال لیلا..!

دیالوگ انگیزشی، نمایشنامه مکبث، ویلیام شکسپیر

مکبث: اگر ما شکست بخوریم؟
لیدی مکبث: ما شکست بخوریم؟ شجاعتت را به جای محکمی ببند تا شکست نخوریم.

دیالوگ انگیزشی، گرگ وال استریت، مارتین اسکورسیزی

اون جعبه های سیاه رنگ رو اونجا می بینی؟ اسمشون تلفنه! میخوام یه رازی رو در موردشون بهت بگم! این تلفنا، خودشون شماره نمی گیرن؛ خُب؟ بدون اقدام تو و شماره گیری تو، اونا فقط یه تیکه پلاستیک بی ارزشن! درست مثل یه اسلحه پر از فشنگ، که هیچ آدم خبره ای پیدا نمیشه ماششو بکشه!

دیالوگ عمومی، سیاسی

همسایه: اینجا ایرانه و همه چی ممکنه..!
رحیمی: نگیم اینجا ایرانه ها..! چون ایران به مفهوم یه کشور مستقل و زیباست. که اگه بذارن می تونه، همیشه بهترین باشه.  اگه وضعیت الانمون اینه، واسه این که آدمای خوبی بودیم، اما مگه انتخاب های خوبی هم داشتیم؟!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 × دو =